شمارهٔ ۶ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که گل جامه ز رنگ رخ تو چاک زده است
جان به بوی تو نواهای طربناک زده است
نرگس از جزع تو مخمور چرا گشت که گل
جام یاقوت من از لعل تو در خاک زده است
ای برانگیخته از آینه دریا گرد
خاک یکران تو در دیده افلاک زده است
گرچه بر اسب جفا نیک سواری تو متاز
که دلم چنگ در آن گوشه فتراک زده است
خون مشکین شده از ناوک چشم تو دلم
این چه زخم است که آن غمزه چالاک زده است
گر به وصل تو امید است مرا طعنه مزن
که مرا خود غم هجران تو خاشاک زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت میکند. او اشاره میکند که چهره معشوق مانند گلی زیباست که زندگی و شادابی را به او میبخشد. همچنین، شاعر از درد و غم هجران و فاصله میان خود و معشوق نیز سخن میگوید و به ناامیدیاش در برقراری وصل اشاره میکند. در کل، شعر ترکیبی از زیبایی، عشق و درد جدایی است.