نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

زار بکشتی تو از آن می زیم

تا تو بدانی که چسان می زیم

سرزده بی سر چو فلک می روم

دل شده بی دل چو جهان می زیم

هجر که آسان نبود می کشم

بی تو که هرگز نتوان می زیم

خط چو کشی بر من خطی مکش

تا به مراد تو چنان می زیم

گفت کزو نام و نشانی بده

ای مه چه نام و چه نشان می زیم

از تو به صد جان به خرم بوسه ای

گرچه به جان دگران می زیم

ماند ز من یک نفس و من هنوز

در طلبت بردو گمان می زیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و جدایی است. شاعر از درد و رنجی که در غیاب معشوق به دوش می‌کشد سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که بدون او زندگی برایش ممکن نیست. او به سرنوشت خود به عنوان یک عاشق بی‌سر و بی‌دل اشاره می‌کند و می‌گوید که هجران او را به سختی آزرده است. همچنین، شاعر به عشق و علاقه‌اش به معشوقش تأکید می‌کند و در نهایت، همچنین از حس ناامیدی و تلاش برای درک احساساتش می‌گوید. به طور کلی، این متن تصویری از عشق نافرجام و جستجوی مداوم برای وصل است.