نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرو را چون سوی آن گردون اعلا آمدیم

ابر گشتم ابر کز پستی به بالا آمدیم

بر امید نور دولت سوی گردون تاختیم

وز برای در نعمت سوی دریا آمدیم

تو چو خورشید و این جای چو جوزا اوج تست

بهر تو از سوی این درگاه والا آمدیم

زانکه در انواع فضلم چون عطارد بی بدل

خانه خویش آمدیم گر سوی جوزا آمدیم

گرچه شاه و صاحب و خسرو سپردندم به تو

من به تو هم بهر تو نه از بهر آن را آمدیم

بارها لطف و سخای تو نویدم داده بود

تا نپنداری که ما ناخوانده اینجا آمدیم

آفتابی خود ترا پیدا کجا آید اگر

گویم از اقبال تو چون ذره پیدا آمدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سفر خود به سمت جایگاهی بلند و والامقام سخن می‌گوید. او خود را به عنوان ابر توصیف می‌کند که از پایین به بالا می‌آید و به امید رسیدن به نور موفقیت و نعمت به سوی آسمان می‌شتابد. شاعر به محبوب خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که او در کنار محبوبش به کمال می‌رسد، و این سفر و حضورش در این مکان را به خاطر محبوبش انجام داده است. همچنین، او بر لطافت و generosity محبوبش تأکید می‌کند و می‌خواهد نشان دهد که حضورش بی‌دعوت نبوده و از محبت او نشأت گرفته است. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر عشق و الطاف محبوبش او را به این مکان آورده، پس مانند ذره‌ای در برابر آفتاب است که از وجود محبوبش تابش می‌یابد.