نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای همچو گل مطیع تو با برگ و بانوان

وی همچو گل حسود تو بیرنگ و ناروان

تو سایه خدائی تا روز حشر باد

در سایه همای سریر ترا مکان

چون ذره اند لشکر منصور بی عدد

تو همچو آفتاب به حجت جهان ستان

جمله جهان ز هم دل و دل باد هم نفس

هر یک چو سرو هم سرو چون بید هم زبان

بگشای صحن مشرق و مغرب چو تیغ صبح

منت خدای را که تو هستی سزای آن

سرمایه تو شاها کردار خوب تست

چون مایه آن بود به خدا ار کنی زیان

تا مشتری بتابد بر بندگان بتاب

تا آسمان بماند در مملکت بمان

هر مرتبت که عقل ترجی کند بیار

هر آرزو که وهم تمنا برد بران

تو آفتاب وش پسرانت چو اختراند

تا حشر باد مر همه را در شرف قران

هم چشم اختران شده روشن به آفتاب

هم روز آفتاب مبارک به اختران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عظمت و شکوه خداوند و جایگاه ویژه‌ی انسانی پرهیزگار و نیکوکار است. شاعر به ویژگی‌های خوب و فضایل افرادی اشاره می‌کند که همچون گل در زینت و زیبایی هستند، در حالی که افرادی که حسود و بدخواه‌اند، ظاهری بی‌رنگ و ناروا دارند. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که نعمت‌ها و برکات الهی بر بندگان نیکوکار خواهد تابید و آنان در سایه‌ی رحمت پروردگار جا دارند. در نهایت، شاعر از امیدها و آرزوهای بشر سخن می‌گوید و به روشنی و نورانیت وجود انسان‌های خوب در کنار خدا اشاره می‌کند.