شمارهٔ ۶۲ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خاک را چاک زد ای دوست گیاه
عمر برباد مده باده بخواه
بی نظر چشم شکوفه است سفید
بی گناه دل لاله است سیاه
در چمن عود همی سوزد باد
وز فلک رنگ همی ریزد ماه
شود آیینه گردون تاریک
هر زمانی که کند در ما آه
نیک و بد می کند آن روز به روز
تا بیفتد ز طرب گاه به گاه
می بدست آر چه خیزد ز خرد
گل شفیع است چه ترسی ز گناه
همه پر صورت دیده نرگس
همه پر شکل زبان است گیاه
تا ببینند بدان صنع خدای
تا بگویند بدین مدحت شاه
شاه بهرام که گیرد عالم
همه تا یک دو مه انشاء الله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع گذر زمان و زیبایی طبیعت میپردازد. شاعر به گیاهان و گلها اشاره میکند و عمر کوتاه آنها را یادآور میشود. او به ویژگیهای گیاهان و گلها اشاره میکند و میگوید که در زندگی باید لذتها را جستجو کرد و از غم دوری گزید. همچنین به این نکته اشاره دارد که با افسوس و آه کشیدن، زندگی ممکن است تیره و تار شود. در نهایت، شاعر به زیبایی و شکوه شاه بهرام اشاره میکند و امیدوار است که برکت و خوشی در دنیای او پدیدار شود.