شمارهٔ ۶۴ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای همچو ماه پیشرو لشکر آمده
وی از تو آفتاب امیدم بر آمده
گریان و مستمند و پریشان برون شده
خندان و شادمانه به آیین در آمده
خورشید بر تو ز اول بسیار سرزده
وانگه ز شرم چهره تو برسر آمده
رفته ز بحر پاکی چون آب پاره ای
واکنون بسی عزیزتر از گوهر آمده
از خشکی غم دو گلت علت تری
چشم مرا چو چشمه نیلوفر آمده
بر عزم گریه سوی دو فواره سرشک
آتش ز چشمه جگرم هم بر آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یک معشوقه زیبایی چون ماه و خورشید تشبیه میکند که با ورودش به زندگیاش، امید و شادی را به او هدیه میدهد. او در ابتدا نگران و غمگین بوده، اما اکنون با درخشش و حضور معشوقهاش به شادمانی رسیده است. شاعر همچنین از دلتنگی و غم خود سخن میگوید و احساسات عمیق و عاشقانهاش را با تصاویری زیبا و شاعرانه توصیف میکند. در نهایت، شاعر به تاثیر مثبت معشوقه بر وجود خودش اشاره میکند و حسرت و آتش درونش را به تصویر میکشد.