نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ما را رخ آن نگار بایستی

آن شاهد روزگار بایستی

گویند حدیث یار خود ناری

اول باید که یار بایستی

در دست و دلم ز روضه وصلش

چون گل نرسید خار بایستی

آید بر من شکار دل وقتی

بازش هوس شکار بایستی

دل بردی به عشوه بردی جان

این عشوه خوش دو بار بایستی

گویند ز عشق درد دل خیزد

این درد دلم هزار بایستی

نهمار خوش است لیک پاینده

چون دولت شهریار بایستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جمال و حضور معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که برای دست یافتن به عشق و وصال یار باید ابتدا خود یار وجود داشته باشد. او به درد و رنجی که از عشق دارد می‌پردازد و می‌گوید که عشق گاه مانند گل و گاه مانند خار است. شاعر همچنین به انتظار و آرزوی وصال و دل‌باختگی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشوه و زیبایی معشوق باعث می‌شود دل را برباید. در نهایت، او به اهمیت و ارزش عشق و وصال می‌پردازد و می‌گوید که عاشق هرچه در دل دارد برای دستیابی به محبوب باید با صبر و تحمل پیش برود.