نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر دوست غم دوست بخوردی سره بودی

ور دشمنییی نیز نکردی سره بودی

خاریست مرا در دل و دیده ز فراقش

تریاق چنین خاری وردی سره بودی

با درد بود عاشقی مردم اگر هم

جستی ز کف عشق بدردی سره بودی

زین روح که بی گرد نمی خیزد ازو هیچ

کز عشق برآوردی گردی سره بودی

دل عشق به جان جست ولیک ار نشدی زان

عاجز چو زنی آنگه مردی سره بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از فراق است. شاعر می‌گوید اگر دوستی دارید که غم او را بخورید، در آن صورت انسان شایسته‌ای هستید. همچنین اگر دشمنی هم پیدا نکنید، باز هم انسان خوبی خواهید بود. او درد جدایی را همچون خاری در دل و چشمانش حس می‌کند و به این فکر می‌کند که اگر زخم عشق را درمان کند، شایسته‌تر خواهد بود. او به عشق و درد عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر از عشق جدایی پیدا کنید، باید با این درد کنار بیایید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر عشق به حقیقت نپیوندد، انسان عاجزی خواهید بود.