نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بی تو دردی است ز هر درمانی

اینت بی دردی و بی درمانی

زلف پر فتنه فشانی هر دم

فتنه زلف چرا ننشانی

ماه روئی و چو چرخ دم ساز

هر زمان پرده همی گردانی

بر دل من که تو داری می کن

هرچه از جور و جفا بتوانی

گرچه از لطف چو باری بی بومت؟

همه اندام لب و دندانی

چو به یک بوسه چنانی تندی

جان ز دستم بغلط بستانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر بیان می‌کند که بدون معشوق، دردی وجود دارد که هیچ درمانی برای آن نیست و در عین حال، گویی معشوق نیز در حال بازی با احساسات اوست. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که این فتنه و زیبا رویی خود را در دلش ساکن کند. همچنین به احساس گسستگی ناشی از دوری از معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که یک بوسه از او می‌تواند جانش را بستاند.