نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خورشید چنان نور ندارد که تو داری

ناهید چنان سور ندارد که تو داری

با لاله چون جام گل میگون بستان

آن نرگس مخمور ندارد که تو داری

مه گرچه دهد نور به انگور ولیکن

زان خوشه انگور ندارد که تو داری

مندیش و گهر پاش ز یاقوت که دریا

آن لؤلؤ منثور ندارد که تو داری

خوش باش بدان طره و عارض که شب و روز

آن عنبر و کافور ندارد که تو داری

هر چند تو دانی زدل من که زمانه

آن بنده مأمور ندارد که تو داری

مردم ز غمت زنده کنم باز بیک بار

کان معجزه صد صور ندارد که تو داری

جان تو که از بندگی خویشتنم شاه

این گونه همی دور ندارد که تو داری

بهرام شه آن شه که فلک گوید اقبال

آن رایت منصور ندارد که تو داری

حقا که توئی سایه حق گرچه به تحقیق

مه صد یک آن نور ندارد که تو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف و ستایش زیبایی و ویژگی‌های خاص معشوق می‌پردازد. شاعر با اشاره به عناصر طبیعی مانند خورشید، ناهید و ماه، تأکید می‌کند که هیچ‌یک از آن‌ها به اندازه معشوقش درخشان و خاص نیستند. او به زیبایی و شگفتی‌های ظاهری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که نه تنها در ظاهر، بلکه در دل و روح نیز معشوقش بی‌نظیر است. شاعر به قدرت و تأثیر عمیق عشقش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند جایگزین این احساسات و زیبایی‌ها شود. در نهایت، او به جایگاه معشوق در زندگی‌اش پرداخته و تأکید می‌کند که او را چون سایه‌ای از حق می‌داند که بی‌نظیر است.