نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

منم در عشق تو جسمی و جانی

کشیده پوستی بر استخوانی

نه جز گریه مرا پشت و پناهی

نه جز ناله مرا نام و نشانی

تنی مانده چه تن محنت سرائی

دلی رفته چه دل درد آشنائی

نداری باک از چون من غریبی

نیاری رحم بر چو من جوانی

سراپای جهان گشتم ندیدم

چو تو اندک وفا بسیار دانی

سبک بربایدم موری دگر بار

کنی یادم بیایی و بخوانی

زبان تلخ داری ای پسر لیک

چو گفتار حسن شیرین دهانی

در این شیرین دهان از بخت شورم

عجب نبود بدان تلخی زبانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و درد جدایی سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که فقط جسم و جانش در عشق مانده و هیچ پشتوانه‌ای جز گریه و ناله ندارد. بی‌پناهی و غم جدایی را به تصویر می‌کشد و از نبود محبت و همدلی می‌گوید. شاعر در پی نشانه‌ای از وفا و محبت در جهان است، اما آن را نمی‌یابد و به تنهایی و غریب بودنش اشاره می‌کند. او از تلخی گفتار یار سخن می‌گوید و احساس می‌کند که در این همه غم، شیرینی عشق نیز وجود دارد که با تلخی‌ها در آمیخته است.