نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز من آزرده یار من گناهی دارمی

یا به جز در سایه زلفت پناهی دارمی

خون دل بر جزع گریان تو دعوی کردمی

کز گذشت لعل خاموشت گواهی دارمی

نیستی رویم سیاه و چشم پر خونم سپید

گر بدین تهمت سپیدی یا سیاهی دارمی

گر دمی آخر ز ناله همچو بربط دل تهی

گر چو نای از دست تو یارای آهی دارمی

ریختی خون مرا هجرت چو تیغ صبحدم

گرنه از تیر سحر گاهی پناهی دارمی

آتش عشق تو بر من آب راندستی به ظلم

گرنه جز درگاه صاحب بارگاهی دارمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یار خود اشاره می‌کند و از درد و رنجی که به خاطر دوری او متحمل شده، سخن می‌گوید. او گناهی از سوی یار احساس می‌کند و از نبود پناهی غیر از سایه زلف او شکایت می‌کند. شاعر به گریه و ناله‌هایی که ناشی از عشقش به یار است، اشاره می‌کند و می‌گوید که در این حالت، درگیری‌های درونی و عواطفش باعث شده که چهره‌اش سیاه و چشم‌هایش پر از اشک شود. وی همچنین به تاثیر هجرت و دوری یار بر دلش اشاره می‌کند و از آتش عشق و ظلمی که بر او رفته، سخن به میان می‌آورد. در نهایت، شاعر به جستجوی پناهی می‌پردازد و می‌گوید که جز درگاه یار خود، پناه دیگری ندارد.