نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ایکه دل را دل و جان را جانی

وز دل و جان چه نکوتر آنی

از تو دل در بر من عاریتی

بی تو جان در تن من زندانی

دل فدای تو که بس دلجوئی

جان نثار تو که خوش جانانی

ایکه در دل چو جهان می دانی

آه کز دیده چو جان پنهانی

عاشق زار توام می بینی

بنده خاص شهم می دانی

قصه آتش دل من چکنم

خود تو چون آب فرو می خوانی

در میان دلی و این چه عجب

وطن گنج بود ویرانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق دل و جان با معشوق است. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که دلش به عشق معشوق متصل است و جانش بدون او به نوعی زندانی است. او از توجه و دلجویی معشوق صحبت می‌کند و احساس می‌کند که بدون او، تمام احساساتش دستخوش آتش و ویرانی شده است. در نهایت، شاعر از عشقش به معشوق و درد جدایی می‌گوید و این حالت را به نوعی عمیق و همیشگی توصیف می‌کند.