شمارهٔ ۸۰ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای باد روح پرور زنهار اگر توانی
امشب لطافتی کن آنجا گذر که دانی
در شو چو مهربانی در تیرگی زمانی
یابی مگر نشانی زان آب زندگانی
ره ره گذر بکویش دم دم نگر برویش
خوش خوش مگر زمویش بوئی به من رسانی
او را بگوی کای مه ما را بپرس گه گه
برجانم الله الله رحمت کن ار توانی
چون نزد او رسیدی خاک درش بدیدی
آنچه از حَسَن شنیدی شاید که باز رانی
حقا که زرد و زارم وز خود خبر ندارم
بی تو همی گذارم عمری چنانکه دانی
لطفی بکن نگارا وزنی بنه وفا را
کاین بار باتو ما را کاری فتاد جانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از باد دعوت میکند که اگر امکان دارد، امشب به محلی که محبوبش را میشناسد، برود و برای او لطافتی بیاورد. او در تاریکی زمان از باد میخواهد که نشانی از آب حیات محبوبش را برایش بیاورد. شاعر به باد میگوید که به محبوبش بگوید که او را بپرسد و از خدا طلب رحمت کند. او با بیان حال زرد و نزارش، از بیخبری از خود میگوید و از محبوبش میخواهد که لطفی کند و وفایش را به او نشان دهد، زیرا در این بار عشق، زندگیاش به او وابسته است.