شمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیهه سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ایکه از خاک پای همت خویش
چرخ را تاج سر فرستادی
حور پیرایه کرد و رضوان تاج
هر دعائی که برفرستادی
الحق آن بار از بضاعت فضل
سود کردی دگر فرستادی
قیمت اندکی ندانستم
زین شدی بیشتر فرستادی
بدره سیم را نکردم شکر
صره پر ز زر فرستادی
عقد لؤلؤت را نداده بها
حقه پر گهر فرستادی
بشدم پیش شمع پروانه
که مدد از قمر فرستادی
من به سحر تو بگرویده چرا
معجزه بر اثر فرستادی
بس قویدل شدم به دولت تو
که از این گلشکر فرستادی
دیده مردمی به تو روشن
که به مه نور خور فرستادی
طوق برگردنم تمام نبود
به میانم کمر فرستادی
عیسی اول بشارتی بگذارد
بس محمد بدر فرستادی
تر و خشک حسن دل و جانست
که بدان پر هنر فرستادی
گردی از گرم و سرد چرخ ایمن
که بدو خشک و تر فرستادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی نعمتهایی است که بنده به واسطهی خداوند دریافت کرده است. شاعر به بیان بزرگی و کرامت خداوند میپردازد و اشاره میکند که تمام خواستهها و دعاهایش به گونهای برآورده شده و او را با نعمتهای فراوان غنی کرده است. او به طور خاص به زیباییها و برکتهای الهی اشاره میکند که روح و جانش را سیراب کرده است. همچنین، شاعر با تأکید بر اینکه بسیاری از نعمتها را شایسته نمیدانسته و درک نکرده، از دستاوردهای خود در ارتباط با خداوند و قدرت او سخن میگوید. در نهایت، او به محبت و حمایت الهی در تمامی حالتها و شرایط زندگیاش اشاره میکند.