نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / اشعار عربی

کفی الدهر برداً لارتعاد مفاصلی

ألست بکافٍ عبرهًٔ للافاضل

صعدت مراقی المجد و العلم والعلیٰ

فلم أرَ رحباً لیتنی فی الاسافل

سقانی کؤُوس السمّ کفّی سماحهٔ

حوتنی الرّزایا باکتساب الفضائل

و فی طخیهٌٔ عمیاء عُشتُ منکّراً

یُفارقنی ظلّی لفقد الاماثل

ندیمی شجون السّجن فی خَبَل الهویٰ

کفانی زفیری عن صفیر العنادل

تسامرنی الازمان بُعداً من الکریٰ

یکرّرنی الاسجاع هزّ الغوائل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شاعر در این شعر به احساس تنهایی و ناکامی در زندگی اشاره می‌کند. او از درد و رنج‌هایی که در مسیر کسب دانش و فضیلت متحمل شده، سخن می‌گوید و حسرت روزهای رویایی و آرامش را می‌خورد. او به بالاترین مراحل کمال و علم رسیده، اما احساس می‌کند که به جای شادی، تنها بار مشکلات و غم‌های فراوان را بر دوش دارد. در نهایت، او از دلتنگی و یادآوری گذشته‌ها می‌نالد و از دنیایی که پر از شکست‌ها و ناکامی‌هاست، سخن می‌گوید.