شمارهٔ ۱۰۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را
آشفته مکن مشت غبار دل ما را
محروم گلستان نبود مرغ اسیرم
تا سوی قفس راه نبسته ست صبا را
جز ناز تو کز لطف دهد تن به نیازم
با شاهکه دیدهست هم آغوش گدا را؟
مغروری شمع تو به حدّیست که در بزم
پروانهٔ سوزش ندهد بال هما را
گشتند ز حسن تو تسلّی به تجلّی
کوته نظران مهر گرفتند، سها را
خوبان، چه گروهید که با دعوی انصاف
در شهر شما، کس نخرد جنس وفا را
ظالم برسان مژده، گر افتاد گذارت
از کوی کسی کش سر ما نیست، خدا را
پیچیده حزین غلغله در گنبد گردون
از بس که رسا زد نی کلک تو نوا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و longing شاعر پرداخته و احساساتی نظیر حسرت، عشق و ناپایداری را به تصویر میکشد. شاعر از زیباییهای معشوق، ناز و غرور او سخن میگوید و تمایلی به دوری از او ندارد. او به زخمهای دل خود اشاره میکند و از دشواریهای عشق و پایداری آن در کنار زیباییهای معشوق یاد میکند. همچنین به ناامیدی در پیدا کردن وفا و انصاف از سوی دیگران اشاره میکند و در نهایت، از تاثیر عمیق معشوق در زندگیاش و نواهایی که از دلش برمیخیزد صحبت میکند.