شمارهٔ ۱۲۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
شوری به سر افتاده، رسوای محبت را
ساکن نتوان کردن، غوغای محبت را
هنگامهٔ محشر را، برهم زند از مستی
آن دم که به حشر آرند، شیدای محبّت را
درد دل عاشق را عیسی نکند چاره
درمان ندهد سودی، سودای محبت را
گردی ز نمکدان لعل لب او باشد
شوری که به جوش آرد، دریای محبّت را
از نام چه اندیشد، از ننگ چه پرهیزد
پروای جهان نبود، رسوای محبت را
از همّت سرمستان، بردار حزین خضری
تنها نتوان رفتن، صحرای محبت را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و شور و شوق محبتی اشاره دارد که هیچ چیز نمیتواند آن را آرام کند. در این اشعار، عشق بهصورت یک نیروی قوی و بینهایت توصیف میشود که حتی در روز محشر هم نمیتوان آن را نادیده گرفت. درد دل عاشق چارهای ندارد و تنها میتواند به عشقش امید ببندد. عشق و محبت بهگونهای است که همه قیود و موانع را در هم میشکند و شخص عاشق هیچ ترسی از رسوایی ندارد. در پایان، شاعر به دشواریهای سفر در راه عشق اشاره میکند و میگوید که عشق به تنهایی ممکن نیست، و نیاز به همراهی دارد.