شمارهٔ ۱۱۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را
بر سر خم نهاده ام، خشت کلیسیای را
گر بودت به عاشقی، لخت دلی نیازکن
توشه ببند بر میان، نالهٔ ره گرای را
محمل لیلی از نظر رفت و نشان پی گم است
گوش به راه حیرتم، زمزمهٔ درای را
برهمنی کمینه ام، سجده بر صنمکده
چین بگشا ز ابروان، قبله من، خدای را
جام صبوح کش چو گل، تا که به جلوه آورد
مشرق چاک پیرهن، سینه دلگشای را
فصل بهار روی تو، کلک زبان بریده ام
نغمه شکسته در گلو، بلبل خوش نوای را
جلوه نو خطان حزین ، ازرخ ساده خوشتراست
غالیه ساز صفحه کن، خامهٔ مشک سای را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به مفهوم عشق و زیبایی میپردازد. او با توصیف بادهای که هنوز پخته نشده، به درک عمیقتری از عشق میرسد. در ابیات بعدی، به شوق و دلتنگی اشاره میکند و نالههای عاشقانهاش را به نمایش میگذارد. همچنین به زیبایی معشوقهاش و تأثیر آن بر دل و روحش تأکید میکند. علامت اشاره به لیلی و مجنون و همچنین بهار به عنوان نماد عشق و زیبایی نیز دیده میشود. شاعر در نهایت به ظرافت و لطافت احساساتش پرداخته و از زیبایی خط و نقاشی در عشق سخن میگوید.