شمارهٔ ۱۳۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را
لالهستان خود کنم، سینهٔ داغدیده را
قاصد اگر شنیدهای، از لب یار وعدهای
رخصت بازگشت ده، جان به لب رسیده را
چشم رقیب گفتمش، محرم روی خود مکن
کرد نگار دیدهام، مصلحت شنیده را
داغ جنون نمیکشد، دست حمایت از سرم
خواجه به ناز پرورد، بندهٔ زرخریده را
خضر خجسته روی ما، راه دیار یار کو؟
عمر سفر دراز شد، رنگ رخ پریده را
پشت هلال شد دوتا، از خم ابروان تو
قامت خم گواه بس، بار ستم کشیده را
از دم مولوی حزین آذر من بهار شد
در مگشا و کم نما، گلشن نورسیده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و درد و longing را به تصویر میکشد. شاعر از وضعیتی غمانگیز و دلگیر در قفس خود سخن میگوید و آرزوی دیدار یار و رهایی از این قفس را دارد. او از قاصدی میخواهد خبری از محبوبش بیاورد و به یادآوری میپردازد که چشمان رقیب را نباید به روی خود باز کند. شاعر همچنین به سختیهایی که در عشق کشیده اشاره میکند و بر اثر آن به داغ جنونی که در دل دارد، تأکید میکند. در نهایت، به امید رسیدن به یار و زیباییهای او اشاره کرده و از تولد دوباره خود در اثر عشق سخن میگوید.