شمارهٔ ۱۴۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد
تف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را
نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجم
به آن زلف مسلسل، امتداد روزگاران را
تهی کف رفتن بی قسمتان از من بدان ماند
که باز آرند از میخانه خالی، هوشیاران را
گل خرم دلی بی نکهت او نشکفد جایی
بهار عهد جمشید است جام می گساران را
سراید یک نیستان ناله را هر استخوان من
در آن وادی که چون مورند شیران، نی سواران را
شکوهی عاشقان راعشق بخشیده ست کز وحشت
پلنگ آهو شود نخجیرگاه داغداران را
زمین سینه ام از آب پیکان تو گلشن شد
نخواهد خاک این آماجگه، جز تیر باران را
گریبان چاک باشد دلق ما تردامنان تا کی؟
به می آلوده گردان خرقهٔ پرهیزگاران را
حزین ، از خامه مشکین سوادم چون رقم ریزد
ورق ماند به دستم، عارض نوخط عذران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و تناقضات درونی خود میپردازد. او از ضعفها و نارساییهای خود سخن میگوید و به زیباییهای عشق و مجالس میخانه اشاره میکند. شاعر با کنایه به زلف براق و پیچیده، از گذر زمان و تغییرات آن صحبت میکند و به عشقی اشاره میکند که میتواند هم آرامشبخش باشد و هم دردآور. تصاویر زیبایی از جنگل و طبیعت و همچنین نمادهایی از عشق و وحشت به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر با ناامیدی از دنیا و حالتی از اشتیاق، خواستههای قلبی و روحی خود را بیان میکند و به این ترتیب، چالشهای زندگی و عشق را تجسم میکند.