شمارهٔ ۱۵۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب
دیدهٔ محتاج، گنج شایگان بیند به خواب
بعد این چشم من آن سرو روان بیند به خواب
دیدهٔ عاشق مگر بخت جوان بیند به خواب
دل کجا و طرهٔ نازک نهالان از کجا؟
مرغ بی بال و پر ما، آشیان بیند به خواب
مرگ عاشق گفتم او را مهربان سازد نشد
قمری ما سرو او را سرگران بیند به خواب
دولت بیدار را در دیده ریزم خاک خشک
گرجبینم سجدهٔ آن آستان بیند به خواب
مرگ هر کس در حقیقت نقش حال زندگی ست
هر چه کس بیند به بیداری، همان بیند به خواب
صبح محشر سرگران برخیزد از خواب لحد
گر شبی زاهد، خرابات مغان بیند به خواب
وصا ازکف رفته را دیگرکجا یابی حزین ؟
در خزان بلبل بهار بی خزان بیند به خواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساس عشق و فراق سخن میگوید. او به معشوق خود اشاره میکند که در خواب به دیدنش میرسد و به زیباییهای او فکر میکند. شاعر با اشاره به دل شکسته و غمگینیاش، نشان میدهد که عشق و دوری از محبوبش چقدر دردناک است. او همچنین به مرگ و زندگی پرداخته و اعتقاد دارد که واقعیتهای زندگی در خواب نیز منعکس میشود. در پایان، شاعر به درد فراق و یادآوری وصال گمشدهی خود و لحظات شادی در درختان بهار در برابر پاییز اشاره میکند. مجموعه این اشعار به عمق احساسات عاشقانه و تمایلات انسانی پرداخته و نشاندهندهی تلاش برای درک و پذیرش واقعیتهای زندگی و عشق است.