نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست

با قیامت قد او دست و گریبان برخاست

چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟

صبح از بزم تو، با زخم نمایان برخاست

چقدر حوصله ساز است دل آب شده

شبنم از کوی تو با دیدهٔ حیران برخاست

ای خرد، عمر تو کم، در غم دنیا بنشین

ای جنون وقت تو خوش، بوی بهاران برخاست

این غزل گوشزد واله دانادل کن

آنکه از مهد، مسیحای سخندان برخاست

به صریر قلم پرده گشای تو حزین

شوری از حلقه مرغان خوش الحان برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عمیق خود درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. او به روز قیامت اشاره می‌کند و می‌گوید که جلوه آن روز در شخص محبوبش نمایان است. او با اشاره به شمعی سرخ، به امنیت و آرامش در بزم محبوب اشاره می‌کند و از زخم‌های دل خود در این بزم سخن می‌گوید. دل شاعر از غم و مشقت زندگی دچار رنجش شده و شبنم‌هایی که از کوی معشوق می‌آید، نشان‌دهنده حیرت اوست. شاعر به خود提醒 می‌کند که در غم دنیا زیاد نماند و از خوشی‌های زندگی بهره‌برداری کند. او با اشاره به قدرت کلام و هنر شعر، احساساتش را از طریق قلم ابراز می‌کند و از موسیقی و طرب نیز بهره می‌گیرد. در نهایت، این غزل یک نشانه از عشق و زیبایی و تاثیر آن بر زندگی شاعر است.