نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت

آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت

بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم

صیاد ما ز حال اسیران خبر نداشت

بر لب گذشت اگر چه به مستی حدیث زهد

امّا، دل ز توبه پشیمان، خبر نداشت

آیینه وار اگر نتپیدم، غریب نیست

از جلوهٔ تو دیدهٔ حیران خبر نداشت

شوریده را به زیر قدم خار و گل یکی ست

سیل از بلند و پست بیابان خبر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غمی عمیق و جدایی از محبوب صحبت می‌کند. او به درد و ناله‌اش اشاره می‌کند که کسی از آن بی‌خبر است. همچنین از بی‌فایده بودن تلاش‌های خود برای رهایی از قفس می‌گوید، چرا که صیاد (محبوب) از حالات اسیران آگاه نیست. شاعر به بحث توبه و پشیمانی نیز اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه درباره زهد صحبت شده، اما دل او هنوز درگیر است. همچنین به ناامیدی و حیرت خود از جلوه محبوب می‌پردازد و در نهایت می‌رسد به این نکته که درد و شادی در زندگی، چه در بالای بلندی‌ها و چه در پایین‌دستی‌ها، برای او یکسان است.