نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است

آتش طور، فروغ رخ موسای دل است

چهره، حوران بهشتی عبث آراسته اند

چشم صاحب نظران محو تماشای دل است

پای هشیار نه، ای پیک خیال رخ دوست

سینه تا دیده، پر از باده ی مینای دل است

قطرهٔ اشک مرا ای گل تر خوار مبین

این گرانمایه گهر، زاده ی دریای دل است

چه عجب گر شنوی بوی کباب از سخنم

نفسم سوختهٔ آتش سودای دل است

در خرابات خم بادهٔ پر زور یکیست

مستی نه فلک از ساغر صهبای دل است

غیر مجمر نکند جای دگر، گرم سپند

سینه ی سوختگان، منزل و مأوای دل است

خبر از لیلی سرگشته ی خود باز نیافت

سالها شدکه جنون بادیه پیمای دل است

زاب حیوان غمت ، زندهٔ جاوید شدیم

کمترین معجزهٔ عشق تو احیای دل است

می شناسد همه کس طرز نوای تو حزین

دم جان بخش زدن کار مسیحای دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. صبح، نماد روشنایی و دل، به عنوان نقطه شروع زندگی و اشتیاق توصیف شده است. چهره‌های بهشتی و زیبای دل، توجه نظرها را جلب می‌کند و عشق به معشوق در تمام ابعاد زندگی شاعر نمایان است. همچنین، شاعر از درد و اشک خود به عنوان جواهراتی گرانبها یاد می‌کند و به نوعی در جستجوی عشق و ارتباط معنوی با معشوق خود است. او همچنین به مستی ناشی از عشق و جنون اشاره می‌کند، که به زندگی‌اش معنا و انرژی می‌بخشد. در نهایت، او معجزه عشق را که زنده‌کننده دلش است، به تصویر می‌کشد.