شمارهٔ ۱۸۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست
چشم ترم به گریهٔ مستانه آشناست
چون مردمک، نمی رود از دیده خال تو
مرغ نگاه من، به همین دانه آشناست
روی نیاز، چون گل رعنا دو رنگ نیست
یکسان دلم به کعبه و بتخانه آشناست
عادت به سخت رویی ایام کرده ایم
با سنگ کودکان، سر دیوانه آشناست
بیگانه است در نظرم دور آسمان
چشمم همین به گردش پیمانه آشناست
در آتشم ز نسبت شمشاد با قدت
در غیرتم که زلف تو با شانه آشناست
گرد خط از رخت ننشیند به آب تیغ
این بوستان، به سبزهٔ بیگانه آشناست
چون شمع، زنده ایم حزین از حدیث عشق
ما را زبان به گرمی افسانه آشناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأثیر و زیبایی عشق و بادهنوشی اشاره میکند. او از آشنا بودن چشمانش به گریه و نگاهش به معشوق میگوید و بیان میکند که عشق او مانند گل زیبا، یکرنگ و بیهیچ تفاوتی است. شاعر به عادتهای سختی که در زندگی به خود گرفتهاند اشاره میکند و در عین حال به ارتباط عمیق خود با معشوق و طبیعیترین جلوههای عشق تأکید میکند. او همچنین از احساسات درونی خود، آتش عشق و ارتباطات عاطفی بین خود و معشوقش مینویسد و به احساس زنده بودن و شمعوار بودن در دنیای پر از عشق و حکایتهای جالب اشاره میکند.