شمارهٔ ۱۸۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تیغت به سرم خمار نگذاشت
حسرت به دل فگار نگذاشت
ابر مژه در گهر نثاری
ما را ز تو شرمسار نگذاشت
شادیم که گریه های مستی
بر خاطر ما غبار نگذاشت
آن سبزهٔ خط و آن بناگوش
ناموس گل و بهار نگذاشت
داغ دل خسته را به مرهم
آن طرهٔ مشک بار نگذاشت
بر دوش و برم ردای تقوی
آن نرگس میگسار نگذاشت
بر لوح دلم ز غیر نقشی
یاد تو به یادگار نگذاشت
بیداد تغافلت مرا کشت
با خنجر غمزه، کار نگذاشت
جان نذر وصال کرده بودم
هجران ستیزه کار نگذاشت
سر بر قدمت نهاده بودم
افسوس که روزگار نگذاشت
یادت دل و دیدهٔ حزین را
شرمندهٔ انتظار نگذاشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و حسرتی سخن میگوید که عشق و جدایی به او القا کرده است. او ذکر میکند که محبت معشوق نه تنها آرامش را از او گرفته، بلکه یاد و خاطر آن عشق همواره در دل او باقی مانده است. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیری که بر احساسات او گذاشته صحبت میکند، اما در عین حال از زخمهای عاطفی و غمهایی که این عشق به او آورده نیز گلایهمند است. در نهایت، او حسرتخورانه یادآور میشود که زندگی و روزگار اجازه وصال و خوشحالی را به او ندادهاند و تنها انتظار و غم در دل او باقی مانده است.