شمارهٔ ۱۸۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق
رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد
بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت
تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماند
بس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت
عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشید
کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزین
در شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و ناامیدی شاعر است که از دست دادن نعمتها و لحظات شیرین زندگی را تجربه کرده است. شاعر از دست دادن زیباییهای زندگی چون باغ، عشق، آرامش، و دانش را توصیف میکند. او از تلاشهای خود برای رسیدن به خوشیها و موفقیتها سخن میگوید، اما در نهایت احساس میکند که آنچه به دنبالش بوده، از او دور شده و زندگیاش در سیاهی و افسردگی غرق شده است. تمام این احساسات بر حسرت و افکار سنگین شاعر نسبت به گذشته تأکید دارد.