شمارهٔ ۱۹۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت
شمع در انجمن و لاله به صحرا می سوخت
بود از ساقی ما دوش، ز بس مجلس گرم
رنگ در ساغر گل، باده به مینا می سوخت
رخ ز می با که برافروخته بودی که ز رشک
طرفه آتشکده ای، در دل شیدا می سوخت؟
مست من کاش ز میخانه برون می آمد
مفتی مدرسه را، دفتر فتوا می سوخت
سینهٔ چاک ز بس آتش سودای تو داشت
آب در آبلهٔ بادیه پیما می سوخت
کفر دین را نگهت، برق به خرمن زده است
شیخ در صومعه، ترسا به کلیسا می سوخت
شمع سان روی تو در چشم ترم آتش زد
خس و خار مژه ام، در دل دریا می سوخت
عشق در سینهٔ من نقش تعلّق نگذاشت
دل گرمم، خس و خاشاک تمنّا می سوخت
ز آتش جلوهٔ من، شهر کباب است حزین
آه ازین برق که در خرمن دلها می سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با توصیف احساسات عمیق عاشقانه و سوز و گداز در دل، به تصویری از آتش عشق و فراق پرداخته است. شاعر از شراری که در دل نهان است، سخن میگوید که مانند شمع و لاله میسوزد. در جمعهای شاد و بزمهای مسکر، عشق و زیبایی در دل میسوزد و رنگ میگیرد. شاعر احساس میکند که عشق او را به شدت میسوزاند و حتی محافل مذهبی را نیز متاثر کرده است. او از قدرت عشق و تاثیرات آن بر زندگی و احساساتش سخن میگوید و در نهایت، به آتش دل و شور و شوقی که در دلهای دیگران ایجاد میکند، اشاره میکند. در این میان، توصیفاتی از زیبایی و عشق در وجودش وجود دارد که همهجا آتش میافروزند.