شمارهٔ ۱۹۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
چون طور، بنای دل مهجور فروریخت
دردی رگ جان داشت، چنان مجلسیان را
کاغشته به خون، نغمه ز طنبور فرو ریخت
از یاد لب او نمک آرید، که مرهم
خون گشت وز زخم دل ناسور فرو ریخت
هرشکوه، که چون گریه به دل بی تو گره بود
سیلی شد و از دیدهٔ مهجور فرو ریخت
هر ابر که برخاست ز دریای سرشکم
باران تجلی شد و در طور فرو ریخت
سر در رهت آرایش دار است حزین را
لعلت به لبش، بادهٔ منصور فرو ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق و یاد معشوق پرداخته است. شاعر با تصاویری زیبا و احساساتی متنوع به توصیف حال درونی خود میپردازد. یاد چهره محبوبش مانند نوری است که بر دل او میتابد و آن را ویران میکند. درد و غم ناشی از فراق او به شدت احساس میشود و اشکهای شاعر به عنوان بارانی از سرشک، به زمین فرو میریزد. حکایت از این دارد که یاد و عشق او همچون مرهمی برای زخمهای روحیاش است، اما در حقیقت فقط درد و اندوه بیشتری را به همراه دارد. به طور کلی، این شعر ناامیدی و شور و شوق عاشقانه را به تصویر میکشد.