شمارهٔ ۱۹۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت
زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند
با مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت
دم سردی ایّام چها کرد به حالم
زین باد، شبیخون به چراغ دل ما ریخت
جز در خم زلف تو کجا بود که امشب
خون از مژهٔ غم به سراغ دل ما ریخت؟
نخلی شد و بارش همه پیکان بلا گشت
هر تخم، که ناز تو به باغ دل ما ریخت
این شعله حزین ، کز دو جهان دود برآورد
سودای که یارب، به دماغ دل ما ریخت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج شاعر از عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر میگوید که هر چیزی که از چشم معشوق به دلش ریخته شده، مانند زهر میسوزاند و دلش را داغ میکند. زلف معشوق مانند مشک دلش را شاداب میکند اما در عین حال، یادآور غم و اندوه است. زمان سختی که بر او میگذرد، همچون بادی سرد، آرامش دلش را از بین میبرد. او از سردی و تنهاییاش سخن میگوید و اینکه جز در سایه زلف معشوق هیچ جایی نداشته و اشکهایش مانند خون از چشمانش میریزد. عشق او آنقدر تلخ و سخت است که حتی باران احساساتش نیز تبدیل به تیر بلا شده است. در نهایت، شاعر درباره شعلهور شدن احساساتش و حسی که از دو جهان بر دلش حاکم است، صحبت میکند.