شمارهٔ ۲۰۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبان
داد از دل تو، هر دل نامهربان که هست
جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود
دل خون شد و غرور نگاهم همانکه هست
انجام کار عشق ز آغاز به نشد
بود این چنین به ما نگهت سرگران که هست
دستانسرای خامهٔ جان پرورت حزین
سنجد حدیث شوق به هر داستان که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به یاد نگاه محبوبش میافتد و از تاثیر آن بر دلهای بیرحم و آشفتهاش صحبت میکند. او از درد و رنجی که عشق برای او به همراه دارد، سخن میگوید و میفهمد که این عشق از ابتدا شکستخورده بوده است. در نهایت، شاعر به شعری برای ابراز احساساتش اشاره میکند و عشق و شوق خود را در قالب داستان بیان میدارد.