شمارهٔ ۲۳۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست
تا پر خدنگ ناز تو در جان فرو نشست
بود از نوای من همه جا شعله ها بلند
خامش نشستم، آتش سوزان فرو نشست
اشکم کمر به کینهٔ افلاک بسته بود
مژگان ز گریه بستم و طوفان فرو نشست
برخاست موج شِکوه ولی دل ز تاب رشک
دم در کشید و شورش عمّان فرو نشست
افسرده شد جهان، چو حزین از میانه رفت
مجنون گذشت و شور بیابان فرو نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسی عمیق و درونی را بیان میکند که با دلزدگی و خاموشی همراه است. او از نشانههایی از عشق و کینه صحبت میکند که به آرامی در درونش فروکش میکند. احساساتی چون آتش و طوفان به تصویر کشیده شدهاند که امنیت و آرامش را به دنبال دارند. در نهایت، شاعر از افسردگی و خاموشی جهان بعد از رفتن مجنون سخن میگوید، که نشاندهنده تأثیر عواطف عمیق بر روی زندگی و محیط است.