نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را تن ضعیف به زندان عالم است

این هم که زنده ایم ز دستان عالم است

از شورش جهان سر زلف حواس من

آشفته تر ز حال پریشان عالم است

کامش به غیر دانهٔ دل آشنا نشد

مور قناعتم، که سلیمان عالم است

ناموس روزگار به گردن گرفته است

سلطان غیرتم، که نگهبان عالم است

سودای عشق از سر ما کم نمی شود

زنجیر زلف، سلسله جنبان عالم است

از فیض خطّ و خال تو ای نازنین غزال

کلکم یکی ز مشک فروشان عالم است

هرگز مبند دل به فریب جهان حزین

دنیای سفله، دشمن مردان عالم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و وضعیت انسان در این جهان می‌پردازد. شاعر به ضعف جسمانی و زندانی بودن انسان در دنیای مادی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی ما تحت تأثیر نیروهای بیرونی است. او به آشفتگی حواس و دلخوشی‌های دنیوی اشاره می‌کند و عشق را به عنوان نیرویی ازلی و پابرجا معرفی می‌کند که هرگز از سر انسان کم نمی‌شود. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که دل خود را به فریب‌های دنیای مادی نسپاریم، چرا که این دنیا دشمن واقعی انسان‌های والا است.