شمارهٔ ۲۳۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کون و مکان به زیر نگین قناعت است
مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است
جوش گل است و شارع میخانه بسته نیست
صوفی، به خانقاه نشستن حماقت است
در پای خم سجود سحرگاهم آرزوست
برخیز ای حریف که هنگام طاعت است
زاهد، به آب تیغ گلو تر کن و ببین
کوثر کجا به لذت شهد شهادت است
گلشن کسی به گوشه گلخن نمی دهد
رفتن به جنت از سرکویت شناعت است
با خلق روزگار به شفقت مدار کرد
آری حزین خسته سزای ملامت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل به قناعت و خودشناسی میپردازد. شاعر به جای تمرکز بر دنیا و مادیات، به عوالم معنوی و سالک بودن اشاره میکند. او معتقد است که نشستن در خانقاه و دوری از دنیا حماقت است و بهتر است در سجدههای عبادت از لطافت سحرگاه بهرهمند شود. همچنین به سختی و ملامتهایی که انسانها از یکدیگر میبینند اشاره میکند و تأکید دارد که انسان باید از لذایذ معنوی بهرهبرداری کند و در برخورد با دیگران، محبت و شفقت را مد نظر داشته باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که ناملایمات و سختیها در دنیا بخشی از زندگی است و انسان باید با صبر و شکیبایی به آنها پاسخ دهد.