نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست

که آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست

چو نور در بصر و روح در دلی و هنوز

میان ما و تو صد پرده حایل افتاده ست

شهید کوی محبت شوم که هر گامی

هزار خضر در او، نیم بسمل افتاده ست

کسی که سجده به بیت الحرام عشق نکرد

ز قدر کعبه ی دیدار، غافل افتاده ست

ز یاد زلف تو، صد آرزو به دل گره است

که را به عشق چنین کار مشکل افتاده ست؟

حزین ، امید شفاعت زکس به حشر مدار

که عذر ما همه در گردن دل افتاده ست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه‌اش می‌پردازد. او می‌گوید که عشق و آرزوی معشوقش در دلش شعله‌ور است و این عشق موجب می‌شود که میان او و معشوقش موانع زیادی وجود داشته باشد. او خود را همچون شهیدی در کوی محبت می‌بیند که هر قدمش پر از درد و رنج است. شاعر به کسی اشاره می‌کند که به عشق واقعی توجه نکرده و از ارزش دیدار معشوق غافل مانده است. همچنین او از حسرت‌ها و آرزوهایش درباره زلف معشوق می‌گوید و در نهایت، به ناامیدی خود از شفاعت و نجات در روز قیامت اشاره می‌کند، چراکه می‌داند دلش به عشق معشوق گرفتار است.