شمارهٔ ۲۴۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
در پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت
آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفش
هر نافهٔ داغم، به گریبان ختنی داشت؟
نگذاشت به کار دل صدپاره، درستی
آن عهد که با طرهٔ پیمان شکنی داشت
هر تار به راهی رود از زلف حواسم
جمعیت احباب، پریشان شدنی داشت
در جیب گریبان، گل چاکی نفشاندم
تا سینه ام از غنچهٔ پیکان چمنی داشت
چشم از غم محرومی دیدار چه می کرد
گر فرصت یک ره، مژه بر هم زدنی داشت؟
از ضعف رسا، خانه نشینیم وگر نه
دیوانهٔ ما هر گذری، انجمنی داشت
بودش سخن از حسرت آب دم تیغت
در پیش تو آن روزکه زخمم دهنی داشت
از شوق تو دل خانه به دوش است وگر نه
درکوی غم، آواره ما هم وطنی داشت
بیکار نیارست کند دست مرا مرگ
بستد ز گریبان و به چاک کفنی داشت
عمریست حزین از نظرت رفت ونگفتی
درگاه صنم خانهٔ ما، برهمنی داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و غم عشق و فراق پرداخته است. شاعر از صبحی که محبویش با لباس زیبا به نظر میرسد یاد میکند و به یاد زلفهای او دلش پر از درد میشود. او احساس میکند که روابطش با معشوق به هم خورده و عهدی که داشتند شکسته شده است. شاعر از تنهایی و حرمانش از دیدار معشوق میگوید و از اینکه چطور زلفها و زیبایی او باعث پریشانی احوالش شده است. او همچنین به درد و زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و ناتوانیاش در فراموشی این عشق را بیان میکند. در نهایت، شاعر به حسرت دیرینهاش از عدم توجه معشوق و غم ناشی از فراق اشاره دارد.