شمارهٔ ۲۵۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
نی ز بی نواییها، کوچه خموشان است
رگ چو شمع می سوزد، در تنم ز تشنه لبی
آب سرد تیغی کو، خون گرم جوشان است
چشم مست اگر باشد، زهد پارسایی کیست؟
کفر زلف اگر خواهد، دل ز دین فروشان است
تار اگر برید از چنگ، محتسب زیانی نیست
گوش پرده سنجان را هر رگی خروشان است
رایگان حزین ندهی، عهد نوبهاران را
در چمن قدح بستان، گل ز باده نوشان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به می و بزم و عشق اشاره دارد. او از حالتی سرخورده و ناآرام سخن میگوید، که دل در انتظار عشق و وصال است. بینوایی و تنهایی را در کوچههای خاموش احساس میکند و رنج فراق را مانند داغی در دل خود میسوزد. او بر این باور است که اگر چشم مست و شیدایی وجود داشته باشد، زهد و پارسایی چه ارزشی دارد. همچنین او به طور طنزآمیز به مقامات دینی و محتسبها انتقاد میکند و آنها را بیاثر میداند. در نهایت، شاعر به لذتهای بهاری و مینوشی اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی باید با لذت و شادابی همراه باشد.