نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است

بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است

شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد

هر سرکه بلند است، مرا زیر خراج است

من کودک یونان کدهٔ صاف دلانم

لوح سبقم ساده تر از صفحهٔ عاج است

بیماری عشق است، چه آید ز مسیحا؟

بی فایده جان می کنم و مرگ علاج است

هر لحظه فلک لعبتی از پرده برآرد

این پیر خرف، بین چقدر طفل مزاج است

ای دولت از این عرصه که ماییم کران گیر

از ما سر پا خورده، به هر جا سر و تاج است

گم شد ره بیرون شد، از آن زلف حزین را

ای دل بفروز آتش آهی، شب داج است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به توصیف احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن می‌پردازند. شاعر از دیاری صحبت می‌کند که وفا و صداقت در آن حاکم است و خود را در مقام یک شاهنشاه می‌بیند که از افتادن و بی‌پناهی دیگران بهره‌ای نمی‌گیرد. او خود را کودکانی می‌داند که دل پاک دارند و سادگی در آن‌ها موج می‌زند. عشق را بیماری می‌داند که درمانی ندارد و مرگ را تنها راه نجات تصور می‌کند. در ادامه، به تحولات زندگی و قدرت فلک اشاره می‌کند که همیشه در حال تغییر است. شاعر از دولت و قدرت در جامعه می‌گوید و بر این عقیده است که باوجود همه مشکلات، وجود او همچنان با ارزش است. در نهایت، با ناامیدی از گم شدن راه عشق و زلف معشوق، آتش درد و اندوه را در دل خود شعله‌ور می‌کند.