نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت

با کوردلان، نور تجلّا نتوان گفت

چون آینه، کز جلوهٔ دیدار شود گم

ما را به تماشای تو پیدا نتوان گفت

از آمدن پیک صبا می رود از هوش

پیغام تو با عاشق شیدا نتوان گفت

امروز، ازین مرحله سامان سفر کن

در مذهب ما امشب و فردا نتوان گفت

سرمستی آن طرّه به حدّی ست که با وی

احوال پریشانی دلها نتوان گفت

بیماری من از اثر مستی چشمی ست

درد دل من پیش مسیحا نتوان گفت

این آن غزل قاسم انوار که فرمود

با عشق زتسبیح مصلا نتوان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عدم قابلیت بیان رازها و احساسات عمیق عاشقانه می‌پردازد. او می‌گوید که مسائل درونی و احوال دل را نمی‌توان به زاهدان و کسانی که درک کم‌تری دارند، گفت. شاعر از تضاد میان عشق و عدم توانایی در بیان آن می‌گوید و اشاره می‌کند که از شدت شیدایی و عشق، حتی نمی‌تواند درد دلش را به مسیحا یا هرکس دیگری که می‌تواند کمک کند، بگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشق و حالات عاطفی او، برقراری ارتباط و بیان احساسات ممکن نیست.