شمارهٔ ۲۶۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
فسون دوستیم با تو بی وفا عبث است
دلم به سینه کنون کز تغافلت خون شد
تسلّیم به نگه های آشنا عبث است
به هرزه، داد به دیوان آسمان نبری
که پیش مدّعیان عرض مدّعا عبث است
چنان که گشته تو را شیوه، پاس بوالهوسان
شکایتم به تو بیگانه آشنا، عبث است
بد از رفاقت نیکان نکو نخواهد شد
سموم را سر همراهی صبا عبث است
زبان تیغ به نرمی نمی شود کوتاه
ملایمت به حریفان بی حیا عبث است
تلاش دولت اکسیر رنگ زرد حزین
نگشته تا مس قلب تو کیمیا عبث است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیفایده بودن تلاشها و شکایتهایش درباره دوست و عشق میپردازد. او میگوید که محبتهایش به دوست خالی از ارزش است و دلی که به خاطر غفلت و بیتوجهی خون گریه میکند، بیانگر عبث بودن این احساسات است. شاعر به بیفایده بودن ابراز اندوه و شکایت در مقابل افراد بیتوجه و بیخود اشاره میکند و میگوید ارتباط با کسانی که نیکو نیستند، بیفایده است. او از زبان نرم و ملایم در برابر حریفان بیرحم و تلاش برای تغییر وضعیتها به طعنهای محکوم میکند، که در نهایت به این نتیجه میرسد که همه این تلاشها عبث و بینتیجه هستند.