شمارهٔ ۲۶۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست
عمری ست که بیمارم و عیسی نفسی نیست
شورافکن مرغان اسیر است خروشم
دلگیرتر از سینهٔ چاکم قفسی نیست
تا چند توان داد، نفس بیهده بر باد؟
چون نی همه فریادم و فریادرسی نیست
گوشی به خروش من و دل دار، که فرداست
زین قافله رفته، صدای جرسی نیست
همراه رقیبان مگذر از سر خاکم
ما را ز وفای تو جز این ملتمسی نیست
خجلت زده برق درین دشت سرابم
در مزرع بی حاصل من خار و خسی نیست
در محفل این مرده دلان شمع مزارم
می سوزم و از سوز من آگاه کسی نیست
عیب و هنر از لوح جهان هر دو ستردند
عاشق چه عجب گر نبود، بوالهوسی نیست
پوشیده حزین از شب ما، صبح رخ خویش
دل با که نفس راست کند؟ همنفسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عمق درد و تنهایی یک عاشق میگوید. شاعر بیانگر حالتی است که در آن، هیچ کس به درد دل او گوش نمیدهد و احساس میکند که هیچ راه نجاتی ندارد. او عمیقاً بیمار و آسیبپذیر است و حس میکند که صدایش در میان دیگران گم شده است. زندگیاش بیثمر و پر از رنج است و از بیوفایی و غفلت دیگران رنج میبرد. شاعر در انتها به این نتیجه میرسد که در این دنیای بیتوجهی، هیچ امیدی برای بهبود وضعیتش وجود ندارد و احساس میکند که حتی صبحی برای او نمیآید.