شمارهٔ ۲۷۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است
کف بریدهٔ بی نسبت پرستاران
به بستر تو گل افشانده، خار خار این است
میانهٔ تو و آیینه شد صفای خوشی
میانهٔ من و دل، هر نفس غبار این است
مگر به آن لب شیرین رسد پیام دلم
چو نی حلاوتم از ناله های زار این است
ستم رسیدهٔ اوییم و فارغ است دلش
یکی ز جمله ستم های بی شمار این است
به هر چه دیده گشودیم رفت و داغ بجاست
چمن فروزی گل های اعتبار این است
ز هر که ذائقه گیرد، عوض دهد نعمت
یکی ز بی مزگی های روزگار این است
حزین به صفحهٔ گیتی به یاد دیده وران
نوشتم این دو سه مصرع که یادگار این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد و غم ناشی از معشوق است. شاعر در آن اشاره میکند که محبوبش را با دل و جان قبول کرده و به پیوند و ارتباط عمیق با او نگاه میکند. از زخمهای ناشی از عشق و فراق سخن میگوید و میافزاید که زیباییها و خوشیها معمولا با اندوه و غم توأم هستند. او به ناکامیها و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه میشود نیز اشاره دارد و در نهایت، یادگاری از حوادث و احساسات خود را به نگارش درآورده است.