شمارهٔ ۳۰۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
این سپندی ست کزو شعله به فریاد آمد
تهمت آلودهٔ عیشیم، که گلشن زادیم
پر و بالی نگشودیم که صیاد آمد
طفل خامیم و ستمکاری ایام ،به ما
ادب آموزتر از سیلی استاد آمد
خواستم عقد طرب با می گلگون بندم
با دلم الفت دیرینهٔ غم یاد آمد
غم بود قسمت دل های فراغت طلبان
هر که شد بندهٔ عشقت، ز غم آزاد آمد
درگه پیر مغان خاک مراد است حزین
هر که غمگین به در میکده شد شاد آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقضی درباره عشق و غم است. شاعر از عشق سرکش و دل ناشاد خود سخن میگوید و به شعلههایی که از آن برمیخیزد، اشاره میکند. او به این حقیقت اشاره دارد که به دلیل تهمتها و دردها، نتوانستهاند از عشق واقعی لذت ببرند. شاعر خود را همچون طفلی نا پرورش یافته میبیند که تحت ستم زمانه قرار گرفته و در پی درک و یادگیری از تجربیات است. او آرزو دارد که با شادی و میخواری آشتی کند، اما غم همیشه در کنار اوست. در نهایت، شاعر نشان میدهد که ورود به میکده و جستجوی خوشی باعث آرامش و شادابی دل غمگین میشود.