نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را

روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفت

با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله

در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا

صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا

مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حسرت و اندوه از درد اسیر بودن و ناپدید شدن محبوبش سخن می‌گوید. او از غم و ناراحتی ناشی از جدایی و فراموشی می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که اگر روزی صبرش به پایان برسد و از دردش خبر بگیرد، چه عواقبی خواهد داشت. همچنین، او از رقیبانش شاد است که از عشق او فاصله گرفته‌اند، هرچند خود را با احساساتی شدید و دردناکی در این جدایی مواجه می‌کند. در نهایت، او به یاد مجنون و فرهاد، دو معشوقه معروف، اشاره می‌کند و حسرت و غم ناشی از نبودن‌ها را ابراز می‌کند.