شمارهٔ ۳۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چاره عاجزم مژه اشکبار را
ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را
نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق
ناخن عبث مزن، جگر لاله زار را
دایم شمرده از دل روشن ضمیر خویش
چون صبح می کشم نفس بی غبار را
دل در کفن، ز شوخی مژگان کافری
آورده در تَپش، رگ سنگ مزار را
تا تن به جاست، جوهر جان را صفا مجوی
آیینه در غبار بود، زنگبار را
روزی که شد خمار غمت قسمت حزین
چشم تو برد مستی دنباله دار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که بیانگر احساساتی عمیق از درد و اندوه ناشی از عشق است. شاعر از اشک و غم خود سخن میگوید و میپرسد چگونه میتواند با احساسات تلخ خود کنار بیاید. او به این نکته اشاره دارد که نمیتواند حس عشق را از دلش پاک کند و این داغ درونش باقی مانده است. همچنین، شاعر به زیبایی عشق و تأثیر آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها و غمها، زیباییها و لذتها نیز وجود دارند. در نهایت، شعر به حالتی از خمار عشق و مستی از زیبایی معشوق اشاره میکند.