شمارهٔ ۳۱۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد
خورشید رخی، تا نبود روز نباشد
در جعبهٔ مژگان جفاکیش تو جانا
یک تیر ندیدیم که دلدوز نباشد
هرگز نزند بلبل شوریده نوایم
از سینه، صفیری که غم اندوز نباشد
چون من نتوان از سر کونین گذشتن
تا همّتی از طالع فیروز نباشد
چون صبح به پاس دم اگر حاضر وقتی
آن روز کدام است که نوروز نباشد؟
چون شمع درین بزم محال است برآرم
هرگز سر حرفی که زبان سوز نباشد
چون کلک خوش آهنگ تو، امروز حزین نیست
مضراب نوازی که نوآموز نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر به نبود خورشید و نور در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که هیچ خوشی و زیبایی بدون غم و اندوه وجود ندارد. او به خیانت و دردهای عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند از مشکلات عبور کند مگر اینکه سرنوشتی خوش یمن داشته باشد. شاعر به نوروز (سال نو) نیز اشاره میکند و میگوید که روزی بدون شگفتی و شادی وجود ندارد. او همچنین به سختیهای بیان احساسات و بیان کلمات اشاره میکند و میگوید که هر نغمه یا شعری بیدرد و غصه، معنایی ندارد. در کل، شعر نشاندهندهی عمق غم و نیاز به روشنایی و شادی در زندگی است.