نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با تیغ‌بازی مژه‌ات جان که می‌برد؟

از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می‌برد؟

بر کف نهاده‌ام دل صد چاک خویش را

این شانه را به زلف پریشان که می‌برد؟

مشکل کشد دلش به سر کوی عاشقان

این شمع را به خاک شهیدان که می‌برد؟

ناز و کرشمه، غمزه، به خون جمله تشنه‌اند

جان از مصاف شیر شکاران که می‌برد؟

عشق آزمود قوّت بازوی خویش را

تا پنجه‌ای به پنجهٔ مژگان که می‌برد؟

در زیر سنگ مانده کفم از فسردگی

پیغام چاک را، به گریبان که می‌برد؟

جز من که در گره زده‌ام اشک و آه را

اخگر به جیب و شعله به دامان که می‌برد؟

بوسیده‌ایم ما لب جان‌بخش یار را

حسرت به خضر و چشمهٔ حیوان که می‌برد؟

گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر را

پیغامی از قفس به گلستان که می‌برد؟

شرمنده کرد گریه‌ام، ابر بهار را

شبنم به شطّ و قطره به عمّان که می‌برد؟

نبود تو را حریف، کسی در سخن حزین

با خامهٔ تو، گوی ز میدان که می‌برد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبانی عاشقانه و توصیفی از درد و عشق سروده شده است. شاعر از تاثیر زیبایی‌ها و غم‌انگیزی‌های معشوق، به ویژه چشم‌ها و مژه‌ها، صحبت می‌کند که جانش را می‌گیرد و او را به سوی مرگ و نابودی می‌برد. او از دل شکسته‌اش یاد می‌کند که ناتوان از تحمل غم عشق است. شاعر به ناز و کرشمه‌های معشوق اشاره می‌کند که دل‌های تشنه را می‌کشد و به آزمودن عشق و قدرت خود پرداخته است. نیز، او از پیغام‌های غم‌انگیز و احساس شرمندگی ناشی از عشق سخن می‌گوید و به تنهایی و اندوهی که با خود دارد می‌پردازد. در نهایت، شعر به فقدان معشوق و عدم همدلی دیگران در اندوه شاعر اشاره دارد.