شمارهٔ ۳۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را
زهر چش جفا مکن، مشرب امتیاز را
سینه حریف چون شود، آن مژهٔ دراز را
دشنه شکسته در جگر، چنگل شاهباز را
گر نبود قبول تو، جنس کساد دین و دل
از چه به غمزه داده ای، منصب ترکتاز را
تا ره هوش را زند، رطل گران بیخودی
میکده کرشمه کن، نرگس نیم باز را
زاهد حق پرست من، منکر برهمن مشو
بی خبر از حقیقتی، چاشنی مجاز را
عار ز سجدهٔ منت، چیست خدای را بگو؟
چون ز ازل تو کرده ای، ناصیه سا، نیاز را
پردهٔ هوش می درد، نغمهٔ دلکشت، حزین
بند نقاب وا مکن، خلوتیان راز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به راز و رمز عشق و جفا در روابط انسانی میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که با ناز و کرشمهاش، درد و غم را بیشتر نکند و به شکوههای زندگی توجه کند. او به زاهدان و حقپرستان یادآور میشود که درک حقیقت از مجاز مهمتر است و جلال خداوند را باید با عشق و صداقت تجربه کنند. شاعر همچنین از عار سجده و نیاز به خداوند سخن میگوید و از پردهای که بین حقیقت و پنهان نگهداشته شده، به شدت انتقاد میکند. در کل، شعر دعوت به عشق واقعی و دوری از خودخواهی و دنیاپرستی است.