نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم که شاهد امّید، در کنار ندید

جبین صبح شب تار انتظار ندید

در آفتاب قیامت به سر چگونه برد

کسی که سایهٔ آن سرو پایدار ندید؟

دلم که بوی گلش بر دماغ بود گران

چه فتنه ها که در آن زلف تابدار ندید

شمرده زد نفس خو هرکه در عالم

چو صبح، آینهٔ خاطرش غبار ندید

حزین ، به بلبل آواره زآشیان رحم است

که در خزان ز چمن رفت و نوبهار ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر درباره عشق و انتظار اشاره دارد. شاعر از دل خود می‌گوید که هیچ امیدی در کنار غم و اندوه نمی‌بیند و شب‌های انتظار طولانی او به صبح نمی‌رسد. او به طور خاص به چالش‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در روز قیامت، کسانی که در دنیا از زیبایی‌ها و زیبایی‌های پایدار بی‌بهره بودند، چگونه می‌توانند تاب بیاورند. همچنین، او به بوی گل و زلف معشوق اشاره می‌کند و از مشکلاتی که در زندگی با آن‌ها مواجه است سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر حس همدردی خود را با بلبل آواره‌ای نشان می‌دهد که پس از خروج از بهار، دیگر نمی‌تواند به چمن و زیبایی‌های آن بازگردد.